3روزگی و زردیت!
روزه اول دومت که خیلی خوب بود !
روزه سوم که واسه غربالگری رفتی با بابایی و مامانی بیمارستان من بخاطر کمردرد و دل درد و سر درد نرفتم!
دیدم که ساعت 9 شده نیومدن باباییتم زنگید که دکتر نتیجه رو دیرتر میگه الکی میخواس من نگران نشم به دلم افتاد که بچمو نگه داشتن وقتی امد سوار ماشین شدم گفتش اشکم راه افتاد اروم که شدم رفتم بیمارستان دیدمت که لخت با یه عینک پارچا ای کوچولوی منو که اینقد ضعیفه اون تو گذاشتن بخاطر زردی حالم بد شد!
اما از یه طرف با کمال عصبی بودن خیالم راحت شد که در عوض سالم میشه و در اوج راحتی میبریمش خونه!
بعد 1 روز اومد دکترت گفت زردیت شده 10 باید فردام باشید با اینکه درست سینه مو نمیگرفتی من شیر داشتم و شب تا صب ما بیدار و عصبی بودیم تو هم بخاطر اثارت اون دستگاه همش می خوابیدی بزور بیدارت میکردیم و خیلی سخت گذشت اما روزه دومم موندیم و فرداش زردیت شد 5 6 بردیمت خونه من با کمال ارامش بردیمت خونه مادر و تا دیروز اونجا بودیمو تازه دیروز اومدیم خونه خودمون! خیالمون راحت شد!


3روزگی و زردیت!
